کد خبر: ۸۸
تاریخ انتشار: ۲۱ ارديبهشت ۱۳۹۴ - ۱۷:۰۶
print send
مارک بلاگ
استادياران:‌ متن ذیل ترجمه مقاله‌ای پیرامون  بایکوت آموزشی تاریخ عقاید اقتصادی است. مارک بلاگ نگارنده مقاله یک اقتصاددان برجسته است. وی متولد کشور هلند است و مدرک دکترای اقتصاد خود را از دانشگاه کلمبیا و تحت نظر جرج استیگلر دریافت نمود. زمینه مطالعاتی و تحقیقاتی مورد علاقه وی تاریخ عقاید اقتصادی و روش شناسی اقتصاد بود. از وی مقالات و کتب متعددی منتشر شده است. بلاگ در سال ۲۰۱۱ دیده از جهان فرو بست.

لازم به ذکر است این یادداشت توسط حامد سعیدی صابر ترجمه شده است.


بر کسی پوشیده نیست که اقتصاد جریان غالب، تاریخ عقاید اقتصادی را در پایین‌ترین سطح ممکن در دوره‌های آموزشی دانشگاهی ارائه می‌نماید. این رویه هم اکنون در تمامی دانشکده‌های وفادار به اقتصاد نئوکلاسیک ساری و جاری است. این موضوع البته اتفاق جدیدی نیست. بیش از نیم قرن است که این فرآیند آغاز گردیده و هر روز بیش از پیش شاهد کاهش اهمیت و حجم مطالب ارائه شده در زمینه تاریخ عقاید اقتصادی هستیم. سابق بر این لااقل در دوره‌های مقدماتی اشاراتی به عقاید اقتصادی و سیر تحول آنها می‌گردید اما هم اکنون دوره‌های مقدماتی و تکمیلی از حیث مغفول واقع شدن تاریخ عقاید اقتصادی تقریبا یکسان هستند.history-of-economic-thought-1-638

 در همین حال تعداد دانشکده‌هایی که دوره‌های تخصصی تاریخ عقاید اقتصادی را در مقاطع بالاتر ارائه می‌دادند روز به روز کمتر شده است. برخلاف این روند و سانسور آموزشی، هر روز بر تعداد مقالات در حوزه‌های تاریخ عقاید اقتصادی افزوده شد و مجلات معتبر و مستقلی در این حوزه شکل گرفتند. مهمترین این مجلات به این شرح هستند:

– History of Economics Review

– Journal of the History of Economic Thought

– The European Journal of the History of Economic Thought

– History of Economic Ideas

– Economic Thought History, Philosophy, and Methodology

انجمن‌های علمی مرتبط با تاریخ عقاید، روز به روز رونق بیشتری گرفته و تعداد اعضای آنها افزایش می‌یابد. تخمین‌ها حکایت از رشد ۵۰ درصدی مقالات تاریخی اقتصاد در دو دهه‌ی گذشته دارد. هر ساله چندین همایش بین المللی در حوزه تاریخ عقاید اقتصادی برگزار می‌شود که با استقبال بسیار خوبی از سوی پژوهشگران مواجه می‌گردد.

اما به راستی چرا این دوگانگی به این شکل حاد در درون علم اقتصاد شکل گرفته است؛ کاهش تمایل دوره‌های آموزشی به ارائه تاریخ عقاید اقتصادی از یک سو و رشد فزاینده مقالات، سمینارها و مجلات تخصصی در همین حوزه از سوی دیگر.

اگر بخواهیم کاهش تمایل اقتصاد جریان غالب به تاریخ عقاید اقتصادی را در یک عبارت خلاصه کنیم باید به «جزمی‌ گرایی» این مکتب به عنوان عبارت کلیدی اشاره کنیم. این جزمی گرایی که حاصل یک اشتباه عمیق روش شناختی است از دیرباز گریبان دانشمندان این مکتب را گرفته و چشمان آنها را بر روی واقعیت بسته است؛ حقایقی که درک بسیاری از آنها تنها در گرو مطالعه عقاید متنوع اقتصادی و سیر تحول و تطور آنها میسر است.

آلفرد وایت هد (۱۹۲۹) چنین می‌نویسد:

"علمی که در فراموش کردن موسسان خودش، تردید و دودلی به خود راه دهد در مسیر گمراهی گام برمی‌دارد. چه لزومی دارد که ما زمان و انرژی خود را برای مطالعه اندیشه‌های منسوخ شده به کار گیریم؟”

جان باتیست سی همین عبارت را به بیان صریح‌تری بیان نموده است:

” یک علم هر چه کامل‌تر باشد کمتر به گذشته و تاریخ خویش اهمیت

می‌دهد.”

در یک نگاه بی‌طرفانه باید اذعان داشت هیچ ایرادی وجود ندارد که دانشجویان اقتصاد بتوانند در کنار دروس انتزاعی خرد و کلان و ریاضی و سنجی، مقداری هم پیرامون تاریخ شکل گیری شاخه‌ای که در آن مشغول تحصیل هستند اطلاعات کسب کنند. اما بهانه‌ی مخالفت دانشکده‌های اقتصاد با این خواسته‌ی بدیهی چیست؟

جالب است بدانید که برخی از دانشکده‌های اقتصاد اصولا اساتید تاریخ عقاید اقتصادی خود را از دانشکده‌های اقتصاد طرد کرده و آنها را اجبارا به دپارتمان‌های تاریخ و فلسفه علم فرستاده‌اند.

استدلال برخی آن است که در علم اقتصاد آن قدر مطلب مفید و لازم برای فراگیری وجود دارد که زمان گذاشتن برای آشنایی با تاریخ عقاید اقتصادی، اتلاف زمان و انرژی دانشجویان است!

پارادوکس مطرح شده در ابتدای این مقاله گوشه‌ای از ابعاد انقلاب دانشجویی درون علم اقتصاد را به نمایش می‌گذارد. مراکز دانشگاهی لاجرم در اختیار جریان غالب است. اما باب مطالعه، پژوهش و همفکری در همه زمینه‌های اقتصاد برای دانشجویان خوش فکر همواره باز است و دانشجویان و اساتید با خارج ساختن خود از قیود آموزشی نئوکلاسیک در صدد راه انداختن جریانی برای مقابله با این سلطه فکری آموزشی هستند.

بسیاری از اساتید فعلی اقتصاد از اینکه دانشجویان اقتصاد با مطالعه‌ی تاریخ عقاید اقتصادی، بر آموزه‌ها و روش‌های اقتصاد نئوکلاسیک خرده بگیرند واهمه دارند. من هم اکنون چندین نمونه عینی را ذهن خودم دارم که دانشجویی با مطالعه ابعاد یک نظریه خرد یا کلان و مطالعه تطبیقی تاریخی آن نظریه ایراداتی را بر آن نظریه یا روش ارائه آن وارد ساخته است که استاد از پاسخگویی به آن عاجز بوده است.

khunتوماس کوهن[۱] با مطالعه تاریخ چندین علم و ارائه اثر مشهور خویش با عنوان «ساختار انقلاب‌های علمی» فصل مهمی را در مطالعه تاریخ علم ایجاد نمود. از اوايل دهه‌ي ۱۹۷۰ تا اواخر دهه‌ي ۱۹۸۰ بسياري از اقتصاددانان اتريشي، مارکسي، سرافي، پست کنيزي، اجتماعي و نهادگرايي در پي اثبات روش نظريه‌پردازي خويش به عنوان «يگانه جايگزين درست اقتصاد نئوکلاسيک» برآمدند. اين انتقادات افراطي، در ابعاد فلسفي خود، مشحون از نوشته‌هاي توماس کوهن  (۱۹۶۲) بودند. اگرچه کوهن، خود هرگز درباره‌ي فلسفه‌ي علوم اجتماعي مطلبي ننوشت، اما تأکيد او بر ماهيت محصور به پارادايم دانش نظام‌مند [علم] و مطالب وي درباره‌ي منازعات نظري و انتقال پارادايمي در علوم طبيعي، اميد و حقانيت اقتصاددانان مخالف جريان غالب را زنده نمود و اين امکان را براي آنان فراهم ساخت تا در خيال خويش جريان غالب را به عنوان يک پاردايم حاکم بحراني بپندارند که با ظهور يک علم انقلابي در معرض انقراض قرار خواهد گرفت (Gutting 1980) .

برنامه‌هاي فکري اين جنبش عليرغم تفاوت‌هاي بسيار، در سه هدف، داراي اشتراک بودند: ۱) شکل‌گيري نقدي جدي از نظريه اقتصادي جريان غالب (نئوکلاسيکي يا نئوکلاسيکي – کینزي) ۲) توسعه‌ي يک نظريه‌ي جايگزين قابل توجه ۳) تدوين بنيان‌ها و روش‌هاي اختصاصي براي اين رويکرد جايگزين.

شاید به دلیل همین خطرات بالقوه تاریخ عقاید اقتصادی برای زیر سئوال رفتن مبانی فکری نئوکلاسیک باشد که حتی مجلات غنی و پرمخاطب تاریخ عقاید اقتصادی نیز نمی‌توانند از سوی ارزیابان دانشگاهی رتبه‌های بالای علمی و پژوهشی را کسب کنند. برخی از دانشکده‌های اقتصاد، تاریخ عقاید اقتصادی را به این علت که خالی از فرم‌های ریاضی یا سنجی است تحقیر می‌کنند  و آن را از جرگه علم اقتصاد جدا می‌دانند. نکته‌ی جالب آنجاست که در همایش‌های مربوط به تاریخ عقاید اقتصادی همه‌ی مکاتب اقتصادی از مکتب اقتصادی اتریش، مارکسیست‌ها، اقتصاددانان رادیکال سیاسی، نهادگرایان جدید و قدیم و پست کینزی‌ها حضور دارند و تنها گروهی که به این کنفرانس‌ها علاقه‌ای نشان نمی‌دهند نئوکلاسیک‌ها هستند.

شايد چنين تعبيري اقتصاددانان را درباره‌ي قدرت فعاليت‌هايشان اندکي متواضع‌تر نمايد. کين مي‌گويد: «يکبار يک دانشجوي معدن چنين اظهار نظر کرد که تشابهات مکانيکي، اقتصاددانان را تشويق مي‌کند که با اقتصاد به گونه‌اي تعامل کنند که گويي يک ماشين است؛ اما اگر اقتصاد را به يک جنگل طبيعي تشبيه کنيم آيا اقتصاددانان با اين راحتي و بي‌خيالي مي‌توانند اظهار نظر کنند که جنگل در صورت حذف برخي از گونه‌ها از آن عملکرد بهتري خواهد داشت؟» اميد است که در تغييرات برنامه‌هاي درسي يک تحول مشابه نيز در خود دانشجويان نيز صورت پذيرد تا بار ديگر [به معناي واقعي کلمه] اقتصاددانان تربيت شوند و مشکلي که از آن به «درخودماندگي» تعبير مي‌شود معالجه گردد.

هدف، چيزي کمتر از تغيير و تحول کلي در اين رشته نيست. اما گام نخست چيزي جز يک تغيير کوچک در نحوه‌ي نگرش نخواهد بود.

طبیعی است تاریخ عقاید اقتصادی مملو از حقایق عینی است که توسط آن می‌توان انتزاعات صرف و ریاضی‌وار اقتصاد نئوکلاسیک را به چالش کشید و این چالش در نهایت به سود علم اقتصاد ( و نه لزوما مکتب حاکم) تمام خواهد شد.


منابع:

Fullbrook, E. (Ed) (2003) The Crisis in Economics. The Post-Autistic Economics Movement: The First 600 Days (London: Routledge(

Fuller, S. (2000) Thomas Kuhn: A Philosophical History for Our Times (Chicago and London: University of Chicago Press)

Garnett, R. F., Jr. (forthcoming) "Sen, McCloskey, and the Future of Heterodox Economics.” Post-Autistic Economics Review.

Gutting, G. (Ed.) (1980) Paradigms and Revolutions (Notre Dame, IN: University of Notre Dame Press).

Hahn, F. H. and Brechling, F. P. R. (Eds) (1965) The Theory of Interest Rates (London: Macmillan)

Hodgson, G. M. (2002) "Visions of Mainstream Economics: A Response to Richard Nelson and Jack Vromen.” Review of Social Economy 60 (1): 125-133.

King, J. E. (2004) "A Defense of King’s Argument(s) for Pluralism.” Post-Autistic Economics Review 25 (March): 16-20.

Kirzner, I. (1976) "Philosophical and Ethical Implications of Austrian Economics.” In Dolan (1976), 75-88.

Klamer, A. (2001) "Late Modernism and the Loss of Character in Economics.” In Cullenberg, Amariglio, and Ruccio (2001), 77-101.

Kuhn, T. S. (1962) The Structure of Scientific Revolutions (Chicago: University of Chicago Press)

Lawson, T. (1997) Economics and Reality (London: Routledge)

Lee, F. S. (2002) "The Association for Heterodox Economics: Past, Present, and Future.” Journal of Australian Political Economy 50 (December): 29-43.

Lucas, R. E., Jr. (1976) "Economic Policy Evaluation: A Critique.” Journal of Monetary Economics 1 (April): 19-46.

McCloskey, D. N. (2001) "The Genealogy of Postmodernism: An Economist’s Guide.” In Cullenberg, Amariglio, and Ruccio (2001), 102-128.

[۱]. Thomas Kuhn

nesws
نظر شما
nesws
نام:
ایمیل:
* نظر:
nesws
آخرین اخبار
nesws
nesws
پر بیننده ترین عناوین
nesws